صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
594
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) عكس العمل عمر عمر بن خطاب [ از فرط ناراحتى و آشفتگى و عشق بىقياس به پيامبر ] ، اصرار داشت كه برخى از منافقان ، چنان مىپندارند كه پيامبر فوت كرده است ؛ اما او نمرده ؛ بلكه نزد پروردگارش رفته است همان گونه كه موسى - عليه السّلام - چهل روز از نظر مردم پنهان شد و دوباره بازگشت ، حال آن كه گفته بودند : مرده است . قسم به خدا ! پيامبر بازخواهدگشت و دست و پاى كسانى را كه گفتهاند ، مرده است ، خواهد بريد . « 1 » ( 2 ) عكس العمل ابو بكر ابو بكر ، سواره از خانهاش كه در محلهء « سنح » بود - با غم و اندوه فراوان - آمد و به مسجد رفت و با كسى سخن نگفت و به قصد ديدار پيامبر نزد عايشه رفت . پيكرش را با پارچهء زيباى يمنى پوشانيده بودند . آن را از روى صورتش برداشت و بر روى حضرت خم شد و او را بوسه زد و بسيار گريه سر داد و گفت : پدر و مادرم فدايت باد ! خداوند دو مرگ را برايت روا نمىدارد ، و مرگى را كه برايت رقم زده بود ، اينك گرفتى . ابو بكر از بيت نبوّت بيرون آمد ؛ ديد كه عمر با مردم سخن مىگويد . گفت : اى عمر ! بنشين [ و آرام باش ] . عمر از نشستن خوددارى كرد . مردم به ابو بكر روى آوردند و عمر را تنها گذاشتند . ابو بكر ، خطاب به مسلمانان گفت : هر كس از شما محمد را مىپرستيد ، اينك او وفات يافت و هر كس از شما خدا را مىپرستيد ، قطعا او زندهء جاويد است و هرگز نخواهد مرد و مىفرمايد : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ . » « 2 » : [ محمد جز پيامبرى از پيامبران خدا نيست كه پيش از او آمده ( و رفتهاند ) اگر او بميرد يا كشته شود ( از پيروى او ) به وضع پيشين خودتان بازمىگرديد ؟ ! هر كس به
--> ( 1 ) - ابن هشام . ( 2 ) - آل عمران / 144 .